روزهای سخت

ساخت وبلاگ
روزهای سخت
بالاخره رو دلم پا گذاشتم و ب مامانش زنگیدم ک دیگ نمیتونم ادامه بدم خیلی تلاش کردم اما من واقعا گمت کردم مهرداد و کوچکترین تلاشی نکردی حال دلم عجیبه اولین مردی ک وارد زندگیم شد کسی ک هیچی ازش نخاستم فقط گفتم ارامش حالا همونی ک بهم قول ارامش داد قول داد ک برام تکیه گاه باشه حتی نیس ک این روزارو ببینه من هیچی از مهرداد تو زندگی نخاستم ن پول ن خونه ن مدرک ن تجملات هیچی اما حق دلمم این نادیده گرفتن نبود دلی ک سخت میگرفت ب دلش بسته شد و نمیدونم چطور رها شد ب خدای احد و واحد ک اگر ی قدم ب سمتم میومد ده قدم میومدم اما هنوز نمیفهمم چرا من خودم خدای سکوتم اما مهرداد دیگ بدتر .این اخریا دیگ ازت میترسیدم از سایه ات از حرفات از کارات حتی جرات نمیکردم بهت زنگ بزنم ک نکنه اتفاقی افتاده باشه ن گریه میکنم ن ناراحتم بلکه خوشحالم ک با ترکت ب خوشبختیمون کمک میکنم و امیدوارم ک توام هرچه سریعتر خوب بشی 

خوشبختی همیشه تو رسیدن نیس گاهی وقتام تو نرسیدنه و امیدوارم ک خدا بهش کمک کنه

مهرمینا...
ما را در سایت مهرمینا دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:26