دنیا

ساخت وبلاگ
دنیا
نمیدونم باید چی بگم بگم خواست خدا بگم انتخاب خودم بگم سرنوشت هرچی میشه اسمشو گذاشت اما شوخی بود ک دنیا سرم دراورد خوشحال نیستم ناراحتم نیستم یکم ناراحتیم سر اینکه چرا زودتر نگف و با زبون بی زبونی خواست بفهمونه ک منو.نمیخاد هرچند ک منو قبل از پدرش تو دلش کشته بود منم صبر کردم اما نخاست ک منو ببینه حتی حرفامو بشنوه ک چمه چمه ک داغونم ب قول خودش حتی دیدنمم دیگ خوشحالش نمیکنه نمیدونم این حسو از اول داشت یا..... ک اگر از اول داشتو منو نمیخاست و سر اجبار بود باید ب جرات بگم ک تا عمر دارم این گناه کبیرشو نمیبخشم اگرم ک بعدا فهمید کاش صحبت میکرد باهام اما فقط سکوتو انتخاب کرد مهم ترین روز زندگیم ک همه دنیا میدونن روز تولدمه هم حتی یادش نبود خندم میگیره ک چ طور ضمایر ک دارم ازش استفاده میکنم جاشونو دادن دادن ب سوم شخص ک انگار صدپشت غریبن و اینم رسم دنیاس دنیایی ک ادم واقعا از فرداش خبر نداره و واقعا دنیای عجیبیه 

مهرمینا...
ما را در سایت مهرمینا دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 14:26